تبليغاتX
کرمان بی خبر

کرمان بی خبر

یک سایت جالب

 

مجید این سایت رو بهم معرفی کرد. خیلی با حال بود...پیشنهاد می دم شما هم یک سری بزنید. البته سر آدم سوت می کشه وقتی به اعداد و ارقام دقت می کنه...

آدرس سایت:http://www.worldometers.info/fa/

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 18:27  توسط ما  | 

بهشت در دل کویر

 

کرمان بی خبر-روستای سیرچ حدود 50 کیلومتر با کرمان فاصله دارد. منطقه ای دیدنی که یکی از تفریحگاههای کرمانی ها نیز به حساب می آید. این روستا از چند جنبه مورد توجه است. اول اینکه خود روستا چشم اندازهای بسیار زیبایی دارد که می تواند مورد توجه گردشگران باشد. دوم اینکه در مسیر کلوت های شهداد قرار دارد و کسانی که به کویر داغ و زیبای شهداد می روند می توانند برای استراحت به این منطقه بیایند. دیگر اینکه آبگرم معروف سیرچ فاصله کمی با این روستا دارد و کسانی که به خواص درمانی آبگرم ها اعتقاد دارند می توانند به این منطقه سری بزنند. علاوه بر آن در زمستانها اگر هوس برف بازی کردید می توانید به این منطقه سفری داشته باشید.

در هر فصل هم بنا به اقتضا می توانید برای خرید محصولات باغی منطقه از انجیر و هلو گرفته تا به و انار و زردآلو که الحق اصل جنس است به سیرچ بروید. البته تلاش برای جلوگیری از آلودگی منطقه با زباله های مسافران شرط مهمی است که نباید فراموش شود.

در ضمن این روستا زادگاه "هوشنگ مرادی کرمانی" خالق قصه های مجید هم می باشد.

برای دیدن عکس های بیشتر به کرمان خبر مراجعه فرمایید

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 18:12  توسط ما  | 

چرا مادرمان را دوست داریم

 

این مطلب جالب رو مهدی فرستاده...

چون ما را با درد می‌آورد و بلافاصله با لبخند می‌پذیرند

چون شیرشیشه را قبل از توی حلق ما، پشت دستشان می ریزند


چون وقتی به اتاق پذیرایی گند می زنیم با ما بداخلاقی نمی کنند

و وقتی بعد ها توی تشکمان جیش می کنیم آبروی ما را نمی برند

و وقتی بعدها با کارهایمان نگرانی های زندگی‌شان‌ را زیاد می‌کنیم فقط می‌گویند: خب جوونه دیگه، پیش میاد!

چون وقتی تب می کنیم، آن‌ها هم عرق می‌ریزند

و وقتی پدرمان ما را به خاطر اذیت کردن مادر کتک می زند، با پدر دعوا می کنند

چون وقتی در قابلمه عدسی را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد سر صبح زمستانی غش کند

چون هر روز صبح "بسم الله" می گویند و دنبال کیف و دفتر و مداد و جوراب ما می گردند

چون وسط سریال های ملودرام گریه می کنند

و بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرشان این است که مبادا کاسب های بی انصاف سر طفل معصومشان را کلاه گذاشته باشند

چون شبهای امتحان و کنکور پابه‌پای ما کم می‌خوابند اما کسی نیست که برایشان قهوه بیاورد و میوه پوست بکند

به خاطر اینکه موقع سربازی رفتن ما، گریه می کنند و نذر می کنند
و پوتین‌هایمان را در هر مرخصی واکس می زنند

چون وقتی که موقع مریضیشان یک لیوان آب به دستشان می دهیم یک طوری تشکر می کنند که واقعا باور می‌کنیم شاخ قول شکانده ایم

چون موقع خواندن مفاتیح عینک می‌زنند
و وقت اشک ریختن برای رفتگان عینکشان را برمی‌دارند


حتی وقتی که روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهار را با هم بخوریم
چون همانجا هم تمام فکر و ذکرشان این است که مبادا دکترهای بی انصاف سر طفل معصومشان را کلاه بگذارند...


چون مادرند!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 11:47  توسط ما  | 

سال نو مبارک

 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار …
خوش بحال چشمه ها و دشتها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نيمه باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جان لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب …
ای دل من، گرچه در اين روزگار
جامهء رنگين نمی‌پوشی به كام
بادهء رنگين نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می كه می‌بايد تهی است
ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار …
گر نکوبی شيشهء غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ …

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 11:58  توسط ما  | 

زن...

 

این مطلب رو سیما نوشته:

زندگی به او سخت گرفته اما چرخ زندگی باید بچرخد.احتمالا فرزند یا فرزندانی منتظر این زن هستند که دستهای او نانی در سفره بگذارد.آیا بعد از این ویرانی ها آبادی هست؟

عکس: وحید قرایی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:53  توسط ما  | 

حس غریب...

 

یک مدرسه ی قدیمی تخریب شده و یک تخته سیاه به جا مونده از یک کلاس...نمی دونم آخرین خط رو چه کسی روی این تخته کشید و این کاغذ رنگی ها رو چه کسی اینجا چسبوند اما می دونم که همین جا هزاران نفر اومدن و اینجا نوشتن و رفتن و حالا زندگیشون بنا شده بر همین چیزاییه که روی همین تخته سیاه ها نوشتن...

عکس: وحید قرایی

این تخته سیاه به جا مونده از این مدرسه چه حس غریبی بهم می ده...

عکس: وحید قرایی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:51  توسط ما  | 

ماهی های قرمز کوچولو

 

بچه که بودم آخرای سال همیشه منتظر بودم که کی ماهی های قرمز کوچولو رو برای فروش میارن و از اون روز بود که عید من هم شروع می شد...این ماهی ها دم دمای سال نو عجیب حس اون وقتا رو بهم میدن...

*****

عکس: وحید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 8:12  توسط ما  | 

چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند؟

 

این مطلب رو مهدی فرستاده...

*****

ريچارد وايزمن روانشناس دانشگاه هارتفوردشاير:

چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند درحالی که سايرين هميشه "بدشانس" هستند؟

مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد . می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سايرين از آن محروم می مانند . به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده ديگر "بدشانس" هستند ؟

آگهی هايی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند . صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش های من شرکت کنند . نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوش شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است .

برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد . افراد خوش شانس مرتبا با چنين فرصت هايی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه .

  با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهمم آيا اين مساله ناشی از توانايی آنها در شناسايی چنين فرصت هايی است يا نه . به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست . به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: "اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده ايد 250 پوند پاداش خواهيد گرفت ." اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود .

با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند . مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت های غيرمنتظره را مختل می کند . در نتيجه، آنها فرصت های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست می دهند .

برای مثال وقتی به مهمانی می روند چنان غرق يافتن جفت بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای يافتن  دوستان خوب را از دست می دهند . آنها به قصد يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند و از ديدن ساير فرصت های شغلی بازمی مانند . افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بينند .

تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد می کنند .

اولا آنها در ايجاد و يافتن فرصت های مناسب مهارت دارند .

ثانيا به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصميم های مثبت می گيرند .

ثالثا به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است .

و رابعا نگرش انعطاف پذير آنها، بدبياری را به خوش اقبالی بدل می کند .

در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا می توان از اين اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد . از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت خود را صرف انجام تمرين هايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود . اين تمرين ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را دريابند، به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند ..

يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند . نتايج حيرت انگيز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم های شادتری شده اند، از زندگی رضايت بيشتری دارند و شايد مهم تر از هر چيز خوش شانس تر هستند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 8:10  توسط ما  | 

اولین برد تیم خبرنگاران در یک بازی رسمی

 

خبرنگاران کرمانی مدتهاست یک تیم فوتسال تشکیل دادن که هر جا دعوت به مسابقه می شن به سر در این مسابقه شرکت می کنن. البته دهها باخت و یک مساوی حاصل این حضورها بوده است.

اما اخیرا تربیت بدنی یک دوره مسابقه فوتبال برگزار کرده که به نظر می رسه خبرنگارا بعد از یک ارودی چند ماهه! قصد دارن با توپ پر در اون شرکت کنن. البته بازی های روز اول نشون داد که واقعا این تیم متحول شده و اصلا اون تیم همیشه بازنده سابق تیست.

این تیم در اولین بازی خودش مقابل تیم شهید سلیمی کیا که از کارمندان تربیت بدنی تشکیل می شه قرار گرفت و هفت بار دروازه این تیم رو باز کرد تا طلسم این تیم که هیچوقت در بازی های رسمی نمی برد شکسته بشه. یاسر خدیشی(۵ بار) محمد علی جمشیدی و محمود رفیع زننده گل های تیم خبرنگاران بودن.

در این مسابقات ۸ تیم حضور دارن که شهید مغفوری، هیات فوتبال، کارکنان باشگاه صنعت مس، و شهید ضیا در گروه یک و شهید سلیمی کیا، خبرنگاران، پیشکسوتان و شهید نشاط در گروه دو قرار دارن.

نتایج کامل بازیها در روز اول:

شهید مغفوری۳    هیات فوتبال۵

پیشکسوتان۷     شهید نشاط۰

کارکنان باشگاه صنعت مس۲    شهید ضیا۲

خبرنگاران۷       شهید سلیمی کیا۰

در روز اول مسابقات محمد علی جمشیدی(بازیکن خبرنگاران) و  وحید قرایی(دروازه بان خبرنگاران) در بین شش بازیکن برتر قرار گرفتن.

این مسابقات دوشنبه آینده در سالن فجر در بلوار جمهوری اسلامی برگزار می شه و اگه سری به این مسابقات زدین می تونین بازی سالنی بازیکنای قدیمی تیم مس و پیشکسوتان فوتبال شهر کرمان رو هم ببینین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 11:1  توسط ما  | 

ما همگی نابغه ایم ... !

این مطلب رو هم مهدی فرستاده...

 

1.آلبرت انیشتن در کودکی دچار بیماری دیسلسیک بود.یعنی معنی ومفهوم کلمات وعبارات رادرست تشخیص نمی داد. معلم آلبرت انیشتن اورا عقب مانده ذهنی ,غیر اجتماعی وهمیشه غرق در رویاهای احمقانه توصیف می کرد,ضمنا وی دوبار در امتحانات کنکور دانشگاه پلی تکنیک زوریخ مردود شد!!

  2.توماس ادیسون که معلمانش از آموزش اودر مدرسه عاجز مانده بودند در تمام طول تحصیل کم ترین نمره ها را ازدرس فیزیک می گرفت ولی همین شخص بعدها موفق شد بیش از هزار وصد وپنجاه اختراع جامعه بشریت عرضه کند که بیشتر آنها در زمینه علم فیزیک بوده است!!

  3.بتهون معلم او می گفت در طول زندگیش "اوچیزی یاد نخواهد گرفت"

  4.پیکاسو یکی از معروفترین نقاشان جهان بدون کمک وحضور پدرش که در زمان امتحانات کنارش می نشست نمی توانست در درس هایش نمره قبولی کسب کند!!

  5.هیلتون که مالک بیش از 300هتل در سرتاسر دنیاست در دوران کودکی برای گذران زندگی مجبور بود کف شالن ها و هتل ها را طی بکشد!!

  6.جیمز وات که مخترع ماشین بخار بود فردی کودن توصیفش می کردند!!

  7.امیل زولا نویسنده بزرگ فرانسوی دانش آموزی تنبل بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر می گرفت!!

  8.ناپلئون بنا پارت مدرسه خود را با رتبه 42به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!!

  9.لویی پاستور در مدرسه یک محصل متوسط بود ودر دوره لیسانس در درس شیمی بین 22نفر رتبه 22را کسب کرد!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:54  توسط ما  |